لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
بسم الله الرحمن الرحیم
نقل است که بهلول شب ها در خرابه می خوابید . روزی از طرف هارون الرشید برای او غذایی آوردند .
او گفت نمی خواهم ، ببرید بریزید جلوی سگ ها . گفتند : هارون این غذا را فرستاده است . گفت : آرام حرف بزنید ؛
اگر سگها بفهمند این غذای هارون است ، آنها هم نخواهند خورد . (چهره جان )
برچسبها:
تاريخ : یک شنبه 28 اسفند 1392برچسب: بهلول , داستان بهلول, قصه , سرگرمی , , | 11:7 | نویسنده : ایرانمنش |



















لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید